پایگاه مطالب علمی

وبلاگ مصطفی پارسا

۱۱ مطلب با موضوع «ادبیات :: اشعار پارسی» ثبت شده است

شعر طنز

عدسی وقت پختن، از ماشی

روی پیچید و گفت این چه کسی است

 

ماش خندید و گفت غره مشو

زانکه چون من فزون و چون تو بسی است

 

هر چه را میپزند، خواهد پخت

چه تفاوت که ماش یا عدسی است

 

جز تو در دیگ، هر چه ریخته‌اند

تو گمان میکنی که خار و خسی است ...

 

پروین اعتصامی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یاد بزرگان


من حسین ـَـم

پناهی ام

من حسینم , پناهی ام

خودمو می بینم

خودمو می شنفم

تا هستم جهان ارثیه بابامه….

سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش

وقتی هم نبودم مال شما…

اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم

با من بگو یا بذار باهات بگم

سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو

ها؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شب امتحان


این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فروغ فرخزاد

شعر رمیده از فروغ فرخزاد , شعر رمیده فروغ فرخزاد , رمیده فروغ فرخزاد

نمی دانم چه می خواهم خدا یا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان میگریزم

به کنجی می خزم

آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها

به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

بدامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند

برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در

خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من ای دل دیوانه من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را بس کن این دیوانگی ها

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

...


خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین 

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زنده یاد "حسین پناهی"

                                                                            

    دل به هرکس مسپار!!
     گرچه عاشق باشد
    حکم دلداری ، فقط عشق که نیست...
    او به جز عشق باید
    لایق عمق نگاهت باشد
     و کمی هم بیمار
     تا نگاه تو  تسکین بدهد روحش را...
    دل به هر کس مسپار..!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خدا

پیش از اینها فکر می‌کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

هوای تازه

 شنیده ام از ما دلتنگ تری برای آمدنت...

 شنیده ام دل نگران مایی...

 شنیده ام گریه میکنی برای ما ...

 کی تمام می شود؟ 

                          غروب هایی که "دل" ما  "گیر"  دلتنگی ات است آقا!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گفتم بدوم




 گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را
 تا زودتر از واقعه گویم گله ها را 
 چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
 در من اثر سخت ترین زلزله ها را 
 پرنقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
 از بس که گره زد به گره حوصله ها را 
 ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
 وقت است بنوشیم ازین پس بله ها را 
 بگذار ببینم بر این جغد نشسته
 یک بار دگر پر زدن چلچله ها را
 یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
 بگذار که دل حل کند این مسئله ها را
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

خداوندا !!!

خداوندا !!! 

تو میدانی که من

دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوهارا

مبادا گم کنم اهداف زیبارا

مباداجابمانم از قطار موهبت هایت

دلم بین امیدو با امیدی میزند پر

میکند فریاد:خداوندا مرا مگذار تنها

            لحظه ای حتی


 گردآورنده: مهلا علی آبادی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰