پایگاه مطالب علمی

وبلاگ مصطفی پارسا

۲۲ مطلب با موضوع «ادبیات» ثبت شده است

معرفی کتاب

پرنده ی من 

شاید هم عشق در خود آدم است. فکر می کنم می شود با عشق مثل برگ عبوری به همه جا رفت  و در هر جایی زندگی کرد.

راستش من چنین برگی را در جیبم ندارم.می ترسم به آن طرف ها بیایم و با جیبی خالی گم شوم.می ترسم به بهشت تو بیایم و چشمم به چیز های باقی مانده از جهنم بیفتد که به تنم چسبیده است.

فریبا وفی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حکایت

دو نفر از اهالى خراسان ، با هم به سفر رفتند، یکى از آنها ضعیف بود و هر دو شب ، یکبار غذا مى خورد، دیگرى قوى بود و روزى سه بار غذا مى خورد، از قضاى روزگار در کنار شهرى به اتهام اینکه جاسوس دشمن هستند دستگیر شدند، و هر دو را در خانه اى زندانى نمودند، و در آن زندان را با گل گرفتند و بستند، بعد از دو هفته معلوم شد که جاسوس ‍ نیستند و بى گناهند. در را گشودند، دیدند قوى مرده ، ولى ضعیف زنده مانده است ، مردم در این مورد تعجب نمودند که چرا قوى مرده است ؟!

طبیب فرزانه اى به آنها گفت : اگر ضعیف مى مرد باعث تعجب بود، زیرا مرگ قوى از این رو بود که پرخور بود، و در این چهارده روز، طاقت بى غذایى نیاورد و مرد، ولى آن ضعیف کم خور بود، مطابق عادت خود صبر کرد و سلامت ماند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حس آرامشی دوباره


اگر در این فصل زندگی دلت کمی آرامش می خواهد جانت را به آن آرامش دعوت کن.

اگر شادی در جانت لبریز گشته آن را با دیگران تقسیم کن.

اگر جایی در درونت نیاز به تامل و تفکر دارد کمی فرصت بده.

فقط و فقط سکوت کن.

این  است رمز آرامش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شعر طنز

عدسی وقت پختن، از ماشی

روی پیچید و گفت این چه کسی است

 

ماش خندید و گفت غره مشو

زانکه چون من فزون و چون تو بسی است

 

هر چه را میپزند، خواهد پخت

چه تفاوت که ماش یا عدسی است

 

جز تو در دیگ، هر چه ریخته‌اند

تو گمان میکنی که خار و خسی است ...

 

پروین اعتصامی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یاد بزرگان


من حسین ـَـم

پناهی ام

من حسینم , پناهی ام

خودمو می بینم

خودمو می شنفم

تا هستم جهان ارثیه بابامه….

سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش

وقتی هم نبودم مال شما…

اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم

با من بگو یا بذار باهات بگم

سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو

ها؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شب امتحان


این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نابغه ی فیزیک


«توماس یانگ» در 13 ژوئن 1773 در «سامرست» انگلیس به دنیا آمد. او به «یانگ اعجوبه» معروف شد. زیرا در 2 سالگی خواندن را یاد گرفت و در هشت سالگی به تنهایی به آموختن ریاضی پرداخت. وی در 9 سالگی شروع به یادگیری زبان های فرانسوی، ایتالیایی، عبری، عربی و فارسی کرد؛ به طوری که در 14 سالگی این زبان ها را می دانست.
یانگ تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته پزشکی به پایان رساند و در انستیتوی سلطنتی لندن مشغول به کار شد. او مطالعات خود را بر روی ساختمان چشم و ماهیت نور متمرکز کرد و اولین تئوری خود را درباره تطابق در بینایی مطرح نمود. 

از کارهای دیگر یانگ، مطالعه بر روی نیروی کشش سطحی مایعات و نیز نیروی کشش در جامدات است. به دلیل کارهای علمی او در این مورد، ضریب کشسانی موسوم به « مدول یانگ » را به نام او انتخاب کرده اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دیل کارنگی

 


دیل کارنگی در سال ۱۸۸۸ در مریویل میسوری در یک خانواده زارع فقیر متولد شد . او تا دوران نوجوانی مجبور بود که ساعت ۳ صبح از خواب بیدار شود تا گاوهای پدر و مادرش را بدوشد. او بعداً در دانشکده ایالتی معلمان در وارنزبورگ تحصیل کرد. به عنوان اولین شغل بعد از اتمام دوره دانشکده به گاوداران دوره های آموزشی مکاتبه ای می فروخت. بعد شروع به فروش صابون و روغن خوک به شرکت آرمور کرد. او در جریان این فروش از موفقیت بسیار بزرگی برخوردار گردید.

علاقه دیل کارنگی به بازیگری سبب شد که به آکادمی هنرهای دراماتیک نیویورک برود. بعد از آن بار دیگر به عرصه فروش بازگشت و شروع به فروش اتومبیلهای پکارد کرد. او باشگاه جوانان مسیحی (وای ام سی ای) را متقاعد کرد تا اجازه سخنرانی به تجار را به او بدهند. این کار او با موفقیت بسیار بزرگی روبه رو شد. در همین زمینه و در ارتباط با این دوره او کتاب سخنرانی برای عموم و تاثیرگذاری بر بازرگانان را به رشته تحریر درآورد. از جمله سایر کتابهای دیل کارنگی می توان به «چگونه نگرانی را متوقف کنیم» و «زندگی را شروع کنید» و «لینکلن مردی ناشناخته» اشاره کرد.  او در سال ۱۹۵۵ دارفانی را وداع گفت.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فروغ فرخزاد

شعر رمیده از فروغ فرخزاد , شعر رمیده فروغ فرخزاد , رمیده فروغ فرخزاد

نمی دانم چه می خواهم خدا یا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان میگریزم

به کنجی می خزم

آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها

به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

بدامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند

برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در

خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من ای دل دیوانه من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را بس کن این دیوانگی ها

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

...


خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین 

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰